خرید بک لینک
من هنوز نتونستم مقاله فارسی رو شروع کنم :/نمیدونم این بی انگیزگی برای نوشتنش دقیقا به چی برمیگردهآیا چون دوسش ندارم!؟آیا چون حس میکنم خیلی آسونه حالا بعدا فورس ماژور تایم مینویسم!؟آیا چون از مقدمه ای که نوشتم خوشم نیومد و رهاش کردم!؟آیا چون سرعت نت افتضاح بود و نتونستم سرچ خوبي برای منابعش بگیرم!؟آیا چون وقتی خونه ام و درگیر مسائل شخصی میشم وقت و انرژیم کم میشه!؟آیا چون دچار کرختی زمستانی شدم!؟آیا چون در پس یک ناکامی حس نوشتن نبود!؟ آیا اینا همش بهونه هست و نمیدونم چی.... خداااا کمکم کن دختر خوب تری بشم و بچسبم به مقاله هااام + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 12:53

برای اینکه یه شوکی بخودم وارد کرده باشم تا انگیزه پیگیری مجدانه ام برای نوشتن باقی مقالات بشه تصمیم گرفتم از اهرم مشاوره با استاد استفاده کنم، عصر جمعه ایمیلی زدم به دکتر و دو تا سوال پرسیدم، دکتر هم که اینجور وقتا نمیتونه جواب دقیق بده گفت یکشنبه 12 اسکایپ آنلاین باش در موردش مشورت کنیممنم خووووشحاااال که اولا اصلا خبر نداشتم اسکایپ جان آزاااد شده و دوما که گفتم این مشاوره منو محکم ترم میکنه برای ادامه نگارشهمه فایلایی که لازم بود جلو دستم باشن رو مرتب کردم، جداول و پیشنهاداتمو حاضر کردم، تمام کارای شخصی صبح یکشنبه رو تعطیل کردم به امید این جلسه انگیزه آور،اما از صبح امروز دلشوره عجیبی گرفتم، اصلا نمیدونم چمه، بی قراری بی دلیل...12 زنگیدم به دکتررررر و آنلاین نبووووودگفتم عزیزم خونسرد باش خوشبین باش حتما برق دانشگاه طبق روال اداری روز دنیا قطع شده، پیامک بده شایدم آزمایشگاه یا کلاسه. آخرین تایم بازدیدش واسه یکساعت قبله.لذا،،،سلام آقای دکتر، طبق تعيين وقت قبلی اسکایپ آنلاینم...امااااا اونم جواب نداد، خو اینو جواب بده بگو یادم رفت، دانشکده نیستم، ماشینم خرابه، بچم مریضه لااقل من لپتاپ رو ببندم برم دنبال کار و زندگیم.نمیدونم چرا منتظر استادم توی این مقطع، یادش بخیر کارشناسی 15 دقیقه دیرکرد استاد مساوی بود با رفتن کل دانشجوها. اون روزامو رو میخواااام...من :/اسکایپ :/امید و انگیزه :/من ماندمو دلواپسیروز دفاع بهم میرسیمبعد نگید دانشجویی که داره دفاع میکنه متعلق به دوره فلان وزیر هست،اساتید نسبتا محترمِ معمولاً خواب ِ فراموشکار ِ دانشگاه های سراسر کشور عزیزم ایرانمن میخواستم دختر خوبی باشم بشینم سر مشق و مقالم ولی بازم نشد....1.30 پیامک داد: فرداخیلی هزینه بر هم شد من شرمنده شدم

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 12:53

بالاخره امروز دکتر ساعت 11 ظهر (تایم هواخوری اساتید)، بهم زنگ زد و مذاکراتمون رو شروع کردیم، اول خودش یه گزارش کار بهم داد از روند ادیت دوتا مقاله ای که فرستاده بودم و بعد راجع به مقالات فارسی جزئیات سوالاتمو بررسی کردیم درست حدس زده بودم، فقط دکتر بود که میتونست انگیزه مو برای نگارش بالا بیاره و ذهنمو هل بده به جلودرسته انضباط کاری مون باهم هماهنگ نیست اما مکمل هم هستیم توی مسیر مورد هدف یعنی پژوهشیعنی قرار نیست دوتا آدم حتی برای یک هدف دقیقا مثل هم باشن و اصلا هم نیستن و نخواهد شد، مهم اینه یکی بتونه اونیکی رو به وقت لازم درست جمع و جور کنه و با هم بسمت هدف قدم بردارنواقعا حس آرامش بهم برگشت و همینطور انگیزه نوشتنواسه قبل عید قرار تحویل و تکمیل گذاشتیم تلاشمو بکنم که از دکتر عقب نمونم، انشاالله بتونیم تا سال جدید سابمیت ها رو انجام بدیم + نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 12:53

صفحه بندی